قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3661

تاريخ الفي ( فارسى )

او نداشت و مهدعليا كه نام او « خان‌سلطان » بود از نهايت آزردگى كه از سلطان عثمان داشت ، پنهانى جماعتى را فرمود تا سلطان عثمان را به قتل رسانيدند . بعد از آن خوارزمشاه سمرقند را دار السّلطنهء خود ساخته عمارات عاليه بنا فرمود و مسجد جامع بزرگ به اتمام رسانيد . و از عجايب حالات آنكه چون دولت خوارزمشاه روى به زوال نهاد ، حرم سلطان در دست لشكر تاتار افتاد ، چنانچه عن‌قريب تفصيل آن مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . و خان‌سلطان به دست رنگرزى افتاد و تا آخر عمر در عقد آن رنگرز بود . سبحان اللّه ، يا مقلّب القلوب و الأحوال . و از جمله وقايع اين سال توجّه نمودن سلطان محمّد خوارزمشاه بود به جانب بغداد به قصد آنكه خليفه ناصر لدين اللّه عباسى را از خلافت معزول ساخته آن منصب جليل القدر را به موجب فتواى علماى آن‌وقت ، كه يكى از ايشان امام فخر رازى بود ، به يكى از سادات حسنى سپارد . و در آن‌وقت به‌اتّفاق مردم سيّد علاء الملك ترمذى را براى خلافت اختيار كرده بودند . اكنون ببايد دانست كه ارباب تواريخ در بيان اسباب وحشت ميانهء سلطان محمّد خوارزمشاه و خليفه بسيار چيزها گفته‌اند . از جمله اسباب وحشت يكى آن بود كه جلال الدّين حسن نومسلمان از ملاحده ، چون مقلّد اسلام شده مادر خود به جانب كعبهء معظّمه فرستاد ، خليفه علم و سبيل جلال الدّين حسن را بر علم سلطان محمّد خوارزمشاه مقدّم داشته با اصحاب خوارزمشاه در اين باب اهانت بسيار كرد . و سبب ديگر آن بود كه چون سلطان محمّد خوارزمشاه غزنى را از دست سلاطين غوريه انتزاع نمود و به تصرّف خود آورد ، از خزانهء سلاطين غور چند منشور خليفه ناصر لدين اللّه پيدا شد كه به سلطان شهاب الدّين غورى نوشته و او را بر حرب خوارزميان تحريص و ترغيب نموده . سلطان محمّد خوارزمشاه از مطالعهء آنها بسيار آزرده‌خاطر گشت . و ديگر از جمله امورى كه موجب وحشت و غبار خاطر خوارزمشاه شد آن بود كه خليفه به خوانين قراختاى پيغام داده ايشان را بر دفع خوارزميان تحريص و ترغيب مىنمود ، مع هذا چون خوارزمشاه سلاطين بويه و سلجوقيه را برابر يك امير از امراى خود نمىدانست و خلفاى عباسيه مثل طائع و مسترشد و غير آن - چنانچه تفاصيل آن سابقا قلمى شد - همه محكوم حكم ايشان بودند ، و اين زمان خليفه ناصر لدين اللّه مطلقا خوارزمشاه را در نظر اعتبار نمىآورد . القصّه مجموع اين امور باعث آن گشت كه خوارزمشاه قصد استيصال عباسيه به خود قرار داده در آن باب بهانه مىخواست كه اهل اسلام سرزنش او نكنند كه از جهت ملك و مال قصد امامى كه ركن اسلام است ، كرده . بنابراين ، از ائمّهء ممالك اسلام فتاوا حاصل كرد كه آل عباس در تقلّد خلافت به حقّ نيستند و خلافت اسلام حقّ سادات حسنى است . و اين معتقد هرچند كه